۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

انتقاد شجاعانه دانشجوی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی از رهبری

روز چهارشنبه در دیدار نخبگان با رهبری پس از ایراد سخنان تعریف و تمجید که هرساله در این دیدارها از رهبر انجام می‏شود، یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی با شجاعت از میان جمع برخاسته و خواستار اجازه صحبت در پشت تریبون شده است. علی رغم واکنش منفی گردانندگان برنامه که سعی در ساکت کردن این دانشجو داشتند، بالاخره رهبری به وی اجازه صحبت داد که درادامه این دانشجو حدود 20 دقیقه به انتقادات صریحی از نظام و شخص رهبری پرداخت.


به گزارش موج سبز آزادی این دانشجوی شجاع انتقادهای خود را در چهار بخش دسته بندی کرده بود و در تمام چهار مورد با اظهارات خود شخص رهبری را مورد انتقاد قرار داد. اظهارات وی گاه با تشویق‏های بریده حاضرین همراه بوده که برای مدتی جلسه را از روال «از پیش تعین شده» خارج کرد به طوری که دوربین‏های صداوسیما را نیز برای دقایقی خاموش کردند. انتقادات وی از رهبری شامل چهار بخش زیر بود:

1- انتقاد از صداوسیما بخاطر وارونه جلوه دادن حوادث پس از انتخابات، تحریک هر چه بیشتر مردم و تخریب چهره‏های موجه و مورد علاقه مردم؛ وی با بیان اینکه رییس صداوسیما توسط رهبر انتخاب می‏شود، مسئولیت تمام اشتباهات صداوسیمای میلی را متوجه شخص رهبری دانست.

2- ایجاد فضای امنیتی برای رسانه‏ها و تعطیلی روزنامه‏های منتقد؛ وی با انتقاد از فضای امنیتی حاکم بر رسانه‏ها خواستار توقف روند تعطیلی روزنامه‏های منتقد شد و با بیان اینکه روزنامه‏ها باید بتوانند از رهبر هم انتقاد کنند روند حاکم بر مطبوعات را ویرانگر قلمداد کرد.

3-عدم امکان انتقاد از شخص رهبری در جامعه و اشاره به اینکه رهبر نیز مانند دیگر افراد جایزالخطاست و اینکه باید به متفکرین اجازه داده شود تا بتوانند از رهبر انتقاد کنند؛ وی با بیان اینکه اطرافیان رهبر از وی یک بت بزرگ ساخته اند از این روند به شدت انتقاد کرد.

4- وارد کردن انتقادات جدی به سیکل قدرت در جمهوری اسلامی ایران و ساختار شورای نگهبان و مجلس خبرگان؛ وی با اشاراتی صریح ساختار قدرت در کشور را مورد حمله قرار داد و اظهار داشت که این روند خطر بزرگی برای مردم‏سالاری دینی در جمهوری اسلامی است.

در واقع دلیل اصلی اینکه رهبری در چنین جلسه‏ای مجبور به بیان اظهاراتی در مورد وقایع پس از انتخابات شد انتقادات صریح این دانشجو بوده است. اخبار تایید نشده حاکی از این است که این دانشجو در پایان برنامه با برخورد نیروهای امنیتی مواجه شده است.

دفتر نشر آثار آیت‏الله خامنه‏ای در یادداشتی با عنوان «حواشی» دیدار با نخبگان علمی و فرهنگی در اینباره آورده است:

/...پس از آخرین نفری كه برای مطرح كردن دیدگاه‌های خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبت‌های رهبر انقلاب بودند كه ایشان از مجری برنامه می‌پرسند: «از دوستانی كه قرار بوده صحبت كنند، كسی باقی ماند؟» مجری می‌گوید: «اگر شما اجازه اجازه بدهید، همه‌ی جمع هزار نفره‌ای كه این‌جا هستند، دوست دارند صحبت كنند...» همه می‌خندند. در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبت‌هایشان شدند. این حركت با واكنش برخی برگزاركنندگان مراسم روبرو شد كه آن‌‌ها را دعوت به نشستن می‌كردند، اما رهبر با اشاره به یكی از همان جوانها گفتند: «آن آقایی كه ایستاده بودند و نشاندن‌شان! شما بفرمائید...» دانشجوی جوان بلند شد و شروع كرد به حرف زدن. صدایش از آن‌جا به گوش رهبر نمی‌رسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز كرد. حرف‌هایش نسبت به سخنران‌های قبلی رنگ و بوی دیگری داشت.

ابتدا از عملكرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد كرد و با بیان مثالی از رهبر پرسید: «آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از كشور و جهان ارائه می‌دهد یا تصویری غیرواقعی و كاریكاتورگونه؟ آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازه‌ی دفاع از خودشان را می‌دهد؟ عقایدی كه به‌خصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار می‌گیرد؟
آیا صدا سیمای ما نقل‌قولی كه از افراد می‌كند و یا رویدادهایی كه روایت می‌كند، وفادارانه و منصفانه است؟»

بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-‌پنج سال است كه به صورت جدی‌تر روزنامه می‌خوانم و مجلات را مطالعه می‌كنم. این مدت واقعاً به یاد نمی‌آورم كه مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم به شكل عمومی می‌شود مطرح كرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می‌كنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و كینه می‌شود؛ مثلاً یك چیزی كه در ابتدا یك انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمی‌كند، ممكن است جنبه‌ی مغرضانه به خود بگیرد و كم‌كم بی‌انصافی هایی پیدا شود.» سخنانش طولانی شده بود. از آقا خواست تا باز هم ادامه دهد و پاسخ شنید: «من موافقم كه شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...»

تشكر كرد و این‌بار صحبت‌هایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد: «اگر مقداری روش‌های اقناعی‌تر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمی‌كردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از این‌كه با نصیحت حاصل شود نتیجه‌ی رفتار مردم با حكومت و رفتار حكومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.».../


دیگر نمیترسیم نه از بسیجی نه از رهبر بسیجی ها

منبع:

http://mowjcamp.com/article/id/53184

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

آیا مرا نیز فراموش میکردید؟

خبر اعلام حکم اعدام برا آقای زمانی را شنیدم . و مانند همه بسیار ناراحت و خشمگین شدم .اما چرا ما و جنبش سبزی ها اینقدر کم اثر برخورد کردیم؟ به جرات میگویم مهمترین منبع خبری من ایمیل و ادد لیست مسنجرم هستند.اما تنها یکی دو خبر از اعدام مصطفی زمانی برایم ارسال شد. من خود جزو کسانی بودم که دستگیر شدم و در بازداشتگاه مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. آیا اگر حکم اعدام برای من نیز صادر شده بود دوستان سبز من ساکت میبودند؟
چرا هر اتفاق کوچکی که برای یکی از دوستانمان می افتد را نباید به همگان برسانیم؟
چند روز اخیر به بالاترین سری زدم و دیدم که صفحات اولش را چند عکس عاشقانه! و یکی دو کلیپ خنده دار و سرگرمی و چند لینک ورزشی گرفته است. اما ندیدم عکسی از کسی که قرار است اعدام شود قرار گیرد .دوستانم فراموش نکنید که تنها امید من و دوستانم در زمانی که در بازداشت بودیم این بود که کسانی در بیرون از زندان هستند که به یاد ما هستند و نمیگذراند که ما فراموش شویم. اکنون نیز وظیفه ی ما است که نگذرایم دوستانمان در زندان و بازداشتگاه ها فراموش شوند. دل خش نباشید که لینکی در بالاترین داغ شد و خیلی ها دیدند .به این فکر کنید که بسیاری دسترسی به بالاترین ندارد. از امروز کارتان را شروع کنید به ادد لیست خود پیام های این چنینی را بفرستید برای گروه خود در یاهو و فیس بوک و لیست ایمیل هایتان خبرها را برسانید تا هیچ کس چه مخالف و موافق بی خبر نماند.
ما زنده ایم به امید

۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

تختی در گور بر خود لرزید و پوریای ولی عرق شرم بر پیشانی دارد


در فرهنگ ما کشتی یک ورزش نیست یک رسم است یک آیین . وکشتی گیر را به قهرمانی اش نمی شناسند بلکه به پهلوانی اش قدر میدانند.امروز خبری شنیدم که شک دارم کی از شنیدنش شوکه نشده باشد. آن جوان رعنای کشتی فرنگی که مدال هایش یکی از یکی رنگین تر بود. چه آسان خود را فروخت و مدیجه سرا و مجیز گوی حکومت و حکومتی ها شد. سوریان برای من کسی بود که در این سال ها که کشتی ما به گل نشسته بود روزنه ی امیدی بود برای روزهایی طلایی که ممکن است در آینده بیاید.
اما افسوس که او امروز هم خود را فروخت هم محبت و علاقه ای که مردم به او داشتند. وچه آسان وچه ارزان این سرمایه اش را واگذار کرد.
ندیدم و به یاد ندارم که در طول تاریخ اران و کشتی ایران هیچ ورزشکاری مدیحه سرا و ثنا گوی هیچ شخصی باشد چه حکومتی و چه غیر حکومتی. داستانهایی که ما شنیدیم از زمان فردوسی و پهلوانان اش تا زمان پوریای ولی و از تختی که آنقدر مردانگی داشت که تنها کسی است که عنوان چهان پهلوانی را مردم به او دادند و هنوز پس از این همه سال زنده و حاودان است هیچ قسمتی و داستانی ندارد که مردی از این رشته ی پهلوانی به احد و ناسی اظهار چاکری و غلامی کرده باشد. که کشتی گیر قهرمان نیست اگر هزار مدال داشته باشد کشتی گیر پهلوان است و آزاد
یاد ان جمله افتادم که بزرگی گفت:
چه آسان است قهرمانی و چه سخت است پهلوانی

۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه

من و اتاق 2150 - قسمت پنجم

فردا اون روز حدودا ساعت ده ظهر بود که قرار گذاشته بودیم بریم ستاد انتخاباتی. داشتم به این فکر میکردم که این همه راه رو چطوری برم. خلاصه لباس هامون رو با ممد که شب قبلش خونه ی ما خوابیده بود پوشیدیم و از در زدیم بیرون همچین که در رو باز کردیم که بریم بیرون دیدیم یه جمعیتی جدود ششصد هفتصد نفری همین جا شروع کردن به ددا و بیداد و اعتراض کردن توی خیابون هستن ما هم که هدفمون همین اعتراض بود سریع رفتیم و قاطی شدیم. ولی بر خلاف روز قبل که لباس شخصی ها و امنیتی ها خبری ازشون نبود. اینجا همون ابتدای کار لباس شخصی ها با موتوری ریختن وسط جمعیت و شروع کردن به فحش دادن و با باتوم و چوب مردم رو زدن. مردم هم اون اویل اعتراضات چیزی تو ذهنشون نبود فقط از دست این وحشی ها در می رفتن و دوباره چند متر اونورتر جمع می شدن خلاصه این درگیری ها حدود یکی دو ساعتی ادامه داشت تا اینکه مردم پراکنده شدن. من و ممد که رفته بودیم توی کوچه های فرعی از میان بر و کوچه پس کوچه خودمون رو رسوندیم در ستاد انتخاباتی . اونجا که رسیدیم دیدم یه جمعیت خیلی زیادی که تو عمرم ندیده بودم وایسادن که نه ته اش معلومه و نه سرش معلوم بود که کجاست. جمعیت اینقدر زیاد بود که ما توی هومون کوچه موندیم و نمیشد جلوتر رفت. خلاصه یه ده دقیقه همون جا بودیم که به جمعیت گفت برید به طرف میدون مرکزی شهر اونجا کاندیدا می یاد و براتون صحبت می کنه جمعیت هم شروع به حرکت کرد. خیلی زیاد بودن من که تو عمرم تو هیچ تظاهرات و گردهمایی و از این حرفا نبودم وافعا برام این همه جمعیت باورکردنی نبود. خلاصه راه افتادیم و به سمت میدو رفتیم. توی راه هم سر دو سه تا چهار راه اصلی مامورها اون دور وایساده بودن منتها اینقدر جمعیت زیاد بود که جرات نمیکردن هیچ کاری بکنن. یه جمعیت چند صد هزار نفری بودن تازه وقتی فهمیدم چقدر زیاد هستن که رفتم روی پل عابر پیاده تا چندتا عکس بگیرم.
خلاصه موقعی که رسیدیم به میدون صلی جمعیت چنان شعرهایی میدادن که گوش فلک رو کر کرده بود. بعد از یه مدت هم کانیدادی معترض اومد و برای مردم حرف میزد ما که چیزی نمیفهمیدیم از حرفهاش چون فاصله خیلی زیاد بود منتها همین قدر که دیدیم برای رایی که بهش دادیم ارزش قائل است خیلی بهمون روحیه می داد. بعد از سخنرانی حدود نیم ساعتی که داشت. جمعیت از چند طرف توی دسته های بزگ متفرق شدن. ما هم به سمت خونه با یه جمعیت چند ده هزار نفری به راه افتادیم.
حدودای ساعت پنج بعد از ظهر بودکه دوباره رفتیم تو خیابون. این دفعه جمعیت کمتر بود و اینا کسایی بودن که اومده بودن تا با امنیتی ها و بسیجی ها درگیر بشن اخه از دیروز که درگیری ها شروع شد کلی عکس و مطلب و فیلم تو اینترنت گذاشته شد که وحشی گری هاشون رو نشون میداد. اون روز بعد از ظهر هم رفتیم با ممد تو خیابون و شروع کردیم به شعارهای تند دادن و اتیش زدن سطل های زباله و درگیری با مامورها. توی کش و قوس فرار و درگیری من ممد رو گم کردم و دیگه هم نتونستم پیداش کنم یکی و ساتی درگیری ها ادامه داشت تا اینکه کم کم تاریک شد و برگشتم خونه .اما خبری از ممد نداشتم.

۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

آیا بالاترین با مشکل انفجار اطلاعات مواجه است؟

بالاترین را شاید تنها سایتی دانست که جهت گیری آن در اوضاع محدود و بسته ی امروز ایران را کاربران تعیین می کنند. و در شرایطی که همه چیز در ایران سانسور شده و کنترل شده عرضه می شود و محدودیت ها هر روز افزایش پیدا می کند. بالاترین جایگاهی شده است برای رسانه ای کردن هر چیز که انتشارش در داخل محدود شده است. و به حق یکی از تاثیرگذارترین رسانه های مخالفان و معترضین است.
اما پدیده ای که بالاترین چند صباحی است با آن مواجه شده است ارسال لینک های فراوان و متعدداست که گاهی از یک مطلب ده ها لینک در ان به صورت همزمان ارائه می شود و بهشکل تصاعدی این تعدد لنک ها از یک خبر افزایش پیدا می کند. و افزایش و تعداد زیاد این لینک ها که جنس و محتوایشان نسبتا یکی است باعث می شود که سایر مطالب مهم و مطالب مفید دیگر تخت الشعاع قرار گرفته و نادیده انگاشته شوند. به شخصه خودم تاکنون ده ها مورد را دیده ام که خبرها و پیام های مهمی توسط کاربران ارسال می شودکه به دلیل حجم انبوه لینک های ارسالی تکراری بدون انکه فرصتی برای خوانده شدن و دیده شدن پیدا کنند به سرعت از صفحات اصلی و اولیه خارج می شوند و به فراموشی سپرده می شوند. این وضع باید برطرف شود و راه حلش نیز نه در دست مدیریت که در دستان کاربران سایت است .باید کاربران بالاترین پیش از ارسال لینک ها کمی در صفحات و لینک های ارسال شده ی قبلی جستجو کنند. تا لینک تکراری و مطالب یکسان را دوباره ارسال نکنند.
اگر کمی همه ی ما دقت کنیم این رسانه ی پر مخاطب بسیار سودمندتر و قوی تر از حال خواهد شد .

ایران دومین جستجوی انجام شده ی امروز یاهو.

امروز
دوشنبه 06 مهر 1388 / Sep 28 2009
کلمه ی ایران دومین جستجوی پرتعداد در یاهو بوده است. و در قسمت بیشترین جستجوهای یاهو در صفحه ی اصلی قرار گرفته است.
هر چند شک دارم بازدید کنندگان از این جستجوی خود نیت و ذهنیت
درستی داشته باشند.اما متاسفانه در هنگام جستجوی این کلمه در یاهو اولین نتیجه ای که نمایش داده می شود .خبر ازمایشات موشکی ایران است.


۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

من و اتاق 2150 - قسمت چهارم


اون شب بعد از اعتراضات خیابونی که البته آخرش با درگیری کوچیک با برادران ارزشی تموم شد. دو تایی رفتیم خونه. تو راه هیچ حرفی نزدیم .چون واقعا حوصله اش رو نداشتیم و در ضمن چیزی هم بای بحث نبود. یه جورایی انگار دنیا به آخر رسیده بود. نمیدونم چرا ولی واسه منم که زیاد توی وادی انتخابات و اینها بودم تحمل کردن این ادم که بخواد چهار سال دیگه هم حکومت داری کنه غیر ممکن بود. چه برسه به اونایی که انتخابات براشون خیلی جدی بود. خلاصه اون شب رفتیم خونه . و از اونجایی که دولت محترم همه چیز رو قطع کرده بود حتی موبایل ها هم از کار افتاده بودن ما برگشته بودیم به دنیای عصر حجری و اگه با کسی کار داشتیم یا باید بی خیال می شدیم یا پا میشدیم میرفتیم در خونه اش.خلاصه به زور نشستیم پای تلویزون خودمون بلکه یه چیزی داشته باشه ما رو از این حال و هوا در بیاره .هر چند که هیچ وقت امیدی به این صدا و سیما نمیشد داشت. به محض روشن کرد انگار نه انگار که خبری شده باشه. بالا و پایین صفحه رو گل و بلبلی کرده بودن و چپ و راست امار وپیام تبریک میدادن و از حضور پر شور و دشمن شکن صحبت می کردن .حالام داشت به هم میخورد با عصبانیت تلویزون رو خاموش کردو کنتترلش رو پرت کردم گوشه اتاق .حالم از هر چی سیاست و ادم سیاسی بود به هم میخورد. خلاصه اون شب رو به زور وبدبختی گرفتیم خوابیدیم که ببینیم فردا چی پیش می یاد.
فردا صبح که بیدار شدم. اول پریدم ببینم تلفن و موبایلم چطوره خدا رو شکر وصل شده بود ولی بازم از پیامک خبری نبود پارازیت ماهواره هم همچنان ادامه داشت. انتظاری نداشتم اما با یکم امید رفتم نشستم پشت کامپیوتر ببینم تو اینترنت چه خبره. اولین کار باز کردم مسنجر بود که خدا رو شکر یه فضایی برای دست چین کردن دوستان داره. اما خوب مسنجر رو هم قطع کرده بودن. به بدبختی تا یه راه برا باز کردنش پیدا کردم دیدم اولین پیامهایی که برام گذاشتن داد و بیداد ها و فحش هایی بود که نثار کاندید پیروز کرده بودن و عواملی که ملت عقیده داشتن برا تقلب کردن کمکش کردن.
من همیشه جزئیات ر توجه میکن. یه پیام بود که خیلی برام جالب بود یه نفر پیغام برا همه فرستاده بود که لطفا اون شصت و چند درصدی که به کاندید پیروز دادن پیغام بدن تا بفهمم راست میگن. بالاخره مشت نمونه خروار هت دیگه این شصت و چند درصد از تو فضا که نیومدن باید توی مسنجر و اینترنت هم همین نسبت با یکم بالا و پایین رعایت شده باشه. خلاصه ما هم همین پیام رو برا همه فرستادیم که ببینم جوابش چی می یاد. اما به جز چند تا فحش برای اون کاندید چیزه دیگه ندیدم.
خلاصه یکم توی سایت ها چرخی زدیم و دیدیم که بهت و حیرت فقط تو شهر ما نیست کل ایران رو این بهت فرا گرفته. یکم جستجو کردم ببینم خوب الان مردم چیکار میکنن که دیدم یه چند تا پیغام اومده که نوشتن ما طاقت دزدیدن رای خودمون رو نداریم میریم که رایمون رو پس بگیریم. داشتم به این فکر میکردم که چطوری میخوان رای خودشون رو پس بگیرن که ممد بهم زنگ زد و گفت بیا دم در بریم یه جایی. گفتک کجا گفت میخوام برم رایی که انداختم تو صندوق رو پس بگیرم! کلی تعجب کردم . اماده شدم و با هم رفتیم بیرون گفتم خوب الان کجا میریم . گفتت میریم پیش اون کسی که بهش رای دادم تا رایم رو پس بگیرم. همینطوری داشتیم پیاده می رفتیم که رسیدیم به میدون. دیدم یه جمعیتی حدود دو سه هزار نفر جمع شدن و دارن شعار میدن. ما هم رفتیم قاطی جمعیت و شروع کردیم به شعار دادن. جمعیت شروع به حرکت کرد تا رسیدیم به میدون اصلی اونجا دیگه جمعیت خیلی زیاد شد شاید حدود هشت نه هزار نفری میشدن. خیابون رو پلیس بسته بود و بیشتر از اون نمیشد جلو رفت. مردم سعی میکردن پیش هم بمونن تا مشکلی پیش نیاد اما یکم که گذشت مامورای لباس شخصی با موتور و ماشین هاشون رسیدن و بدون هیچ مقدمه ای ریختن وسط جمعیت و انگار که ما ارث پدرشون رو خورده بودیم ملت رو میزدن. قبلا هم دیده بوم که مردم رو نیروهای ضد شورش میزدن. نتها ینها که لباس شخص بودن به قصد کشتن میزدن و اصلا هیچی حالیشون نبود.خلاصه اینطوری که شد جمعیتم هیجانی شد و ملت شروع کردن با هر چی دم دست بود به لباس شخصی ها درگیر شدن. چیز خاصی که نبود جز سطل های اشغال که اتیششون زدن و سنگ و تیکه اجر. یکم که اوضاع بالا گرفت خود موتوری ها ترس ورشون داشت و رفتن عقب همچین که جمعیت غالب شد و برادرای ذوب شده رو پس زد. دیگه نمیشد جمعیت رو کنترل کرد و مردم شروع کردن به شعارهای تند دادن .اوضاع کم کم پیچیده شده بود و هیچ کس نمیدونست داره چیکار میکنه . تو همین شلوغ پلوغی ها بود که من ممد رو گم کردم و ندیدمش دیگه کجا رفتو اینها. یکم که جمعیت شلوغ تر شد بازم لباس شخصی ها و امنیتیها ریختن وسط جمعیت اما این دفعه مردم عصبانیتشون بیشتر شده بود و به جای فرار باهاشون در گیر شدن. حکایت غریبی هست دعوا با دست خالی با مامورهایی که شوک برقی دارن و اسپری و باتوم. خلاصه درگیری که زیاد شد چند تایی گاز اشک اور زدن پلیس ها و تو همین حین یکی دو تا از موتوری ها رو مردم گرفتن بعد از کتک مفصلی که یکی دو تاشون خوردن موتورهاشون رو مردم اتیش زدن تا پلیس و امنیتی ها نتونن جلوتر بیان. یکی دو ساعتی همین طوری جنگ و دعوا ادامه داشت تا اینکه دیگه مردم خیلی زیاد شدن شاید حدود دده دوازده هزار نفری شدن و دیگه این جمعیت رو هیچکس نمیتونه کنترل کنن .خلاصه چند نفری که تونستن با داد و بیدا جمعیت رو متوجه کنن اعلام کردن که پهلوی هم باشین میریم به سمت ستاد انتخاباتی تا ببینیم باید چیکار کرد. خلاصه جمعیت شروع به یه حرکت منظم کرد و به سمت ستاد راه افتادو توی مسیر هم شعارهایی مثل رای منو پس بدین و اینها میدادن و هر جا هم پلیس وایساده بود شعار حمایت حمایت و تشکر تشکر میدادن و باز ادامه میدادن خلاصه یه نیم ساعتی طول کشید تا رسیدیم در ستاد انتخاباتی اونجا دیگه شدت فریاد اینقدر بالا رفت که گوش رو کر می کرد تا اینکه یکی از مسئول های ستاد اومده بیرون و اعلم که کاندیدای منتخب شما فردا قراره ساعت پنج عصر توی همین میدون پایین سخنرانی کنه پس بیرن و فردا همتون حاضر باشید تا خود کاندیدا بگه در رابطه با این تقبل باید چیکار کرد. جمعیت یه نیم ساعتی همون جا موند و بعدش توی دسته های کوچیکتر متفرق شد. منم که توی تمام مسیر چشمم دنبال ممد میگشت بدون اینکه پیداش کنم برگشتم خونه ببینم باید چیکار کنم. با خودم تو راه فکر میکردم که ین جمعیت که این هیجان رو داره فکر نکنم به این راحتی ها بی خیال انتخابات بشه.